دیدار تیم فوتبال بچه های مسجد با شاهین پارس جنوبی

سلام و ایام به کام.
دیروز یه مسابقه فوتبال بین تیم شاهین پارس جنوبی و تیم مسجد برگزار شد. در این بازی که تیم محبوب لیگ برتری بوشهر ، با همه بازیکنان اصلی خودش پا به میدان گذاشته بود ، توانست با نتیجه ۵ بر ٠ به پیروزی برسد.
گلهای این بازی هم توسط بهادر عبدی ، شکرون ، تنهایی و کیانی به ثمر رسید.
البته بچه های ما برای اولین بار بود که در چنین سطحی بازی می کردن. و تدارک این بازی خودش غنیمتی بود و تجربه ای گرانبها برای بچه ها.
بنده از همینجا از تمامی بازیکنان تیم ، آقای یاوری سرمربی تیم و همه عوامل و دست اندرکاران تیم شاهین محبوب ، تشکر و قدردانی میکنم و آرزوی موفقیت و سربلندی در مسابقات لیگ برتر.
و خسته نباشید به بچه های تیم مسجد ، و مربیان تیم آقایان افشین انصاری و رضا صابردشتی ، آقا فرهاد که برای راهنمایی مربیان تیم خط و نشون میکشید و آقای خرمایی که زحمت مصاحبه با آقای یاوری سرمربی تیم بعهده ایشون بود ، برای چاپ در شماره آینده نشریه وصال ( کانون فرهنگی مسجد ).
در پایان هم آقای یاوری و بازیکنان تیم با سعه صدر ، با بچه ها عکس یادگاری گرفتن که دعوت میکنم این عکسهای زیبا رو ببینید.
در ضمن شاهین بوشهر ، روز جمعه ٨٨١١٣٠ به مصاف تیم کرکبندی ( صبای قم ) خواهد رفت که امیدورام دست پر بیرون بیاد.
در ضمن چنانچه مایلید با ما همکاری کنید ، مطالب خودتان را به آدرس زیر ارسال نمایید. بسی خوشحال و مسرور خواهیم گشت.
hashemy57@gmail.com
عزاداری بچه های مسجد در شبهای آخر ماه صفر

چندین سال بود که مراسم عزاداری سنتی در مسجد برگزار نمیشد. تا اینکه امسال به لطف خداوند و امامان معصوم ، و همت عالی آقای فرهاد خلیلی و افشین انصاری ، و بقیه خادمین مسجد ، این مراسم برگزار شد. مداح هم آقای محسن فتوت ، که در عکس بالا کنار پدر بزرگوارشون حضور دارن.
عکسهای مراسم رو گذاشتم تا شما هم ببینید.
عکس 1 عکس 2 عکس 3 عکس 4 عکس 5 عکس 6
در ضمن چنانچه مایلید با ما همکاری کنید ، مطالب خودتان را به آدرس زیر ارسال نمایید. بسی خوشحال و مسرور خواهیم گشت.
hashemy57@ gmali.com
راستی مردم عوض شده اند؟
سلام و عرض ادب و قبولی عزاداری شما در این ایام.
ماه صفر هم داره به پایان میرسه. نمیدونم رفتید هیاتها هم سری بزنید یا نه.
دیشب ( شب شهادت امام حسن ع و وفات محمد مصطفی ص ) با رفیقم داشتم حال و احوال میکردم که یه ماشین کنارمون رد شد و چنان آهنگ شاد ، با صدای بلند گذاشته بود که شوکه شدم. جالب این که چند زن هم سوار ماشین بودن.
خودمونیم ها ، دیگه داره روزهای جشن و عزا یکی میشه. دروغ میگم ؟ بابا من عقیده ام اینه که یه فرقی باید بین عزا و جشن باشه!! بد میگم؟
من میگم که کسی که می خواد بره روز عاشورا عزاداری کنه با وقتی که داره می ره جشن تولد ، باید بقول امروزیها ، تربپش فرق کنه!
چرا مردم اینجوری شدن ؟ چرا توی دهن مردم افتاده که شبهای عاشورا و ... برید ببینید که زنان و دختران با چه وضعی میان بیرون؟ آخه حتما یه چیزی دیدن. و گرنه بیخود کسی حرفی نمیزنه. چنان آرایشی ، چنان لباسهایی ، موها هم که همه بیرون ، که چی ؟ که رفتن برای عزاداری؟
من نمیخوام بگم که خیلی پاکم و حسینی . نمی خوام نصیحتی هم کرده باشم. می خوام بگم که هر چیز جای خودش. موقع جشن عروسی و تولد و ... آدم باید خوش تیپ و خوش پوش و شاد باشه. زنها هم میتونن پوشش دلخواه خودشون رو داشته باشن ، چون مجلس زنونه هست. ولی عصر عاشورا چرا ؟ شمع زنی شام غریبان چرا ؟ به پیر به پیغمبر اینجا دیگه فرق میکنه.
بابا جوون هم دل داره. چشم داره . در ضمن ایمان هم داره . هم میتونه اهل خلاف باشه و حالشو ببره ! و هم ایمان و تقوا داشته باشه و سرش و بندازه زیر و بره و دیگه هم تو این مراسمها پیداش نشه. اینها رو دیدم که میگم.
حالا یکی میاد میگه که آدم باید دلش با اهل بیت باشه ، ظاهر مهم نیست. من هم قبول دارم. خیلی جاها آدمهایی هستن که فکرش رو هم نمیکنی اینقدر به اهل بیت نزدیک باشن. این همه ارادت داشته باشن. ولی نباید بی احترامی هم کرد. حالا که آدم دلش پاک باشه ، هر بلایی می خواد سر ظاهرش بیاره ( توی اجتماع منظورمه. توی خونه خودش به من و هیچ کس دیگه ای مربوط نیست) . ظاهر آدم هم در جای خوش خیلی مهمه.
چه چیزی یا چه کم کاری باعث شده که مردم اینجوری بشن ، خدا میدونه. حالا چشم و هم چشمی هیاتها و دعوا سر نذری که خودش بحث مفصل تری رو می طلبه.
در هر صورت امیدوارم و از صمیم قلب هم ، که این عزاداریها ، این مجالس و این سینه زنی ها و نذری دادنها ، همه مورد قیول درگاه احدیت و اهل بیت قرار گرفته باشه.
ای محمد (ص)
داشتم روزنامه اطلاعات رو می خوندم. صفحه اول ضمیمه روزنامه ، شعر زیبایی نوشته شده بود از حجت الاسلام جواد محدثی . شعر رو تایپ کردم و تقدیم می کنم به همه شما عزیزان ، ضمن اینکه شهادت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) رو هم تسلیت عرض می کنم.
بار دگر ، یاد تو زد آتش به جانم
جا دارد از اندوه ، در سوگ وفاتت
گر جای اشک ، از دیدگانم ، خون چکانم
ای سوره عشق ای آیه مهر ای چشمه نور
ای اختر تابنده ، ای یاد معطر
ای برترین و آخرین پیغام آور
ای پانهاده بر بلنداهای افلاک
ای همنشین بینوا بر بستر خاک
رفتی ولی ما را به دست غم سپردی
ای چشمه مهر و وفا ای خوب ..... ای پاک
در روزهای تیره و شبرنگ (( بطحا ))
در ظلمت کور کویر جاهلیت
مشعل به کف ، درد آشنا ، ره می سپردی
در اوج خشم و کینه دیرین یثرب
در سینه ها بذر محبت می نشاندی
پاک و مبرا بودی از هر لغزش و عیب
ای شاهد غیب !
سیمای تو آیینه ایزد نما بود
چشم خدا بین تو هم ، چشم خدا بود
ای وارث خط شفقگون رسالت
دردا ... دریغا !
ای امی گویا ! ... از آن روزی که رفتی
ما همچنان در انتظاری تلخ ماندیم
زآندم که ما غمنانه سوگ تو خواندیم
از دیدگان ، بر مزرع دل ، خون فشاندیم
بعد از تو ، ای محمود احمد ، ای محمد (ص )
دیگر بلال ، الله اکبر بر نیاورد
جبریل ، از سوی خدا دیگر نیامد
خوش روزگاری داشتیم اندر کنارت
اما دریغ ، آنروزها دیری نپایید
رفتی ... ولی از یاد ما هرگز نرفتی
بعد از تو اشک دیده مان هرگز نخشکید
بعد از تو خاطرهایمان هرگز نیاسود
بعد از تو ، امت در غمت صاحب عزا بود
بعد از تو ، ای یار ضعیفان ، قصه ما
غم بود و حرمان بود و درد تازیانه
یا کنج زندان ، یا اسارت ، یا شهادت
آزارها و حمله های وحشیانه
بعد از تو اولاد علی ، آواره گشتند
بر خون سجود آورده و در خون نشستند
بعد از تو ما ماندیم و غوغای سقیفه
بعد از تو ، ما ماندیم ، با زهرای مظلوم
آن چهره ای که بارها بوسیده بودی
آزرده و سیلی خور دست ستم شد
در کوفه محراب علی گردید گلگون
صحرای سرخ کربلا رنگین شد از خون
بعد از تو فرزندان زهرا کشته گشتند
لب های قرآن خوان و حقگوی (( حسین )) ات
آماج ضربتهای چوب خیزران گشت
یار وفادارت ابوذر
چون عاشقان ، در غربت تبعید ، جان داد
عمار یاسر کشته گردید
فریادهای مالک اشتر فرو خفت
بیدارهامان بر فراز دار رفتند،
ای بنده خوب خداوند !..
بعد از تو ماندیم و میراث شهیدان
بعد از تو ما بودیم و خیل سوگواران
رفتی تو ، ای تندیس اخلاق و فضائل
از عقل کامل !
رفتی ولی ما را به دست غم سپردی
یادت گرامی باد ، ای یاد معطر
ای نامت احمد ،
نامت بلند و جاودان باد ،
ای (( محمد )) !...
بعد از مدتی دوری
سلام دوستان.
دیدید وقتی یه نفر می خواد یه کاری رو انجام بده ( مثل همین وبلاگ نویسی ) چنان شب و روز ، خودشو درگیر می کنه که دیگه بعد از مدتی دلزده میشه. حالا شده قضیه من. هر روز وقتمون رو میذاشتیم پای وبلاگ. صبح و شب و صبحدم و .... تا اینکه خسته و کوفته شدیم و در حدود دو ماه پیدامون نشد.
بهنرین مثال در این مورد رژیم غذاییه. دکتر تغذیه که میری ( البته من هم چند سال قبل رفتم و راستش دوام نیاوردم ) اولین مورد که بهت میگه اینه که باید صبر و حوصله داشته باشید و یکشبه فکر لاغر شدن نباشید. و خیلی ها همین جا درجا میزنن.
انینو بهش میگن شتابزدگی. شتابزدگی ، زتدگی خیلی ها رو خراب کرده. چه زن و شوهر چه در سیاست و چه در ورزش و ...
همین دیگه . امیدوارم که دیگه کم نیارم و بتونم دوستان گرانقدرم رو همیشه صحیح و سالم ببینم.
