هفته دفاع مقدس

گرامی باد یاد و خاطره رشادتها ، دلیریها ، غیرتها ، عزتها ، بی ریا یی ها ،
اخلاص ها و مردانگی ها
استفاده از آخر تکنولوژی در اردو !!

ای لپ تاپ ندیده ها!!!! اردوی یکروزه کازرون در روز عید سعید فطر
بقیه عکسها رو هم در آینده میذارم تو وبلاگ.
سلام دوستان. عید بهتون خوش گذشت ؟ به ما که خیلی خوش گذشت. هم برد ارزشمند شاهین بوشهر در مقابل مس در شب عید و هم اردویی که بچه های کانون فرهنگی مسجد تدارک دیده بودن باعث شد که روز خوبی رو پشت سر بذاریم.
بعد از نماز عید فطر ، همه سوار مینی بوس آقای فرشید شدیم و حرکت به سمت کازرون. آقای جلالی از دوستان دوست داشتنی ما هم که در این چند سال آشنایی ، مثل این بوده که ما عمری با هم رفیق بودیم ، زحمت باغ رو کشیده بودن.
نهار زدیم چلوکباب و دمپخت گوشت!! جاتون سبز. بعد هم یه شنای دسته جمعی و استراحتی و بازگشت به شهر گرم و شرجی بوشهر.
دست مریزاد به آقای جلالی و دوستانش که خیلی محبت کردن. مسئولین اردو که سنگ تمام گذاشتن. و تمامی بچه ها که مثل همیشه باظرفیت بودن و خاطره خوبی بجا گذاشتن.
مبارک است عید سعید فطر

عیدتان مبارک
تمام شد.
ماه رمضان دیگری هم آمد و رفت.
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت.
همه ما خوب میدونیم که این یک ماه رو چطور گذروندیم.
خدایا عاقبت همه ما رو ختم بخیر کن.
عید سعید فطر رو به همه مردم دنیا ، مردم سرافراز ایران زمین ، بوشهریهای خونگرم و عزیز ، دوستانم در مسجد و وبلاگنویسان گرانقدر ، تبریک عرض میکنم.
شاهین بوشهر و گزارش توهین آمیز خیابانی

شکر خدا رفع فیلتر شدیم!!!
سلام به همه دوستان عزیز. سلام و عرض ادب به تمامی طرفداران دو تیم پرسپولیس و شاهین بوشهر.
شاهین بوشهر در یک بازی دلچسب و حساب شده توانست پرسپولیس رو در خانه متوقف کنه. گلهای زیبای بازیکنان شاهین ، بوشهر رو تا پاسی از شب شادمان کرد.
و تشکر ویژه ای هم دارم از گزارشکر بیطرف و مودب کشورمون آقای خیابانی!!!
جناب آقای خیابانی باید بعرض برسانم که ما بوشهری ها رو دست کم نگیر. ما هم ورزشگاه رو از نزدیک دیدیم و هم دنیا دیده ایم. ما نه بدبختیم و نه اینکه تازه با توپ فوتبال آشنا شده ایم.
جناب خیابانی ، نمیدونم چطور تونستم ٩٠ دقیقه صدای شما رو تحمل کنم. البته بازی خوب شاهینی ها گزارش شما رو پوشونده بود. حرص خوردیم ، یه کمی هم اشک ریختیم و ... که چه بلایی به سر بوشهر اومده که اینجور در مورد ما صحبت میکنن.
پرسپولیس اگه شاهین رو نبره ، دیگه چه تیمی رو باید ببره. (این هم از فرمایشات خیابانی.)
هر چه خواستم جلوی خودمو بگیرم که چیزی در این مورد ننویسم دیدم نمی تونم. تا کی نباید چیزی گفت. تا کی همه جور حرف رو بشنویم و صدامون در نیاد. بخدا اون شب بازی همه جور حرف شنیدیم. دق کردیم و صدامون به جایی نمی رسید.
آقا میخوای از تیمتون تعریف کنی خب تعریف کن. چکار داری تیم مقابل رو تحقیر میکنی. همین شاهین ، تیمهای مطرح لیگ رو با نتایج خوب شکست داده. حالا شما اینجور قضاوت می کنید؟
آقای خیابانی. انصاف داشته باش. جوری گزارش کن که رغبت داشته باشیم گزارشهای آینده شما رو ببینیم.
آرزوی موفقیت برای تمامی مردم ایرن زمین.
قدر شب قدر
خدایا لیاقت این رو داشته باشم که امشب رو قدر بدونم.
نردبام آسمان
در قسمتی از فیلم نردبام آسمان ، وقتی که عده ای جمشید و دوستانش رو سنگباران کردند، جمشید این جمله رو گفت که :
انسان هرچه نادان تر، متعصب تر.
این جمله خیلی پرمعناست.
ضیافت افطار اعضاء صندوق قرض الحسنه

سلام دوستان . طاعات و عبادات قبول. امسال هم سعادتی بود که در کنار اعضاء صندوق قرض الحسنه کانون ، در روز میلاد امام حسن مجتبی ع افطار رو دور هم باشیم.جای شما سبز سبز بود. بچه ها دخل پیش غذا رو درآوردن.!!!
قبل از رفتن به رستوران بک ساعتی رو جلسه گرفتیم و در مورد نحوه گرفتن وام و شرایط اعضاء و .... صبحت کردیم. هر کس هم تقاضای وام خودشو نوشت. دو برابر موجودی ما تقاضای وام کرده بودن!!! دلت خوش که وام قراره گیرت بیاد!!؟
جای هوشنگ زنگویی و ابوالفضل یاری خالی بود. تنها غایبان مراسم ما اینها بود. مهمان افتخاری ما هم آقای پورحمزه بود. دوست بسیار باصفا و بامرام ما که تازگی از جهانگردی اومده بود بوشهر.
رستورانی که رفته بودیم اسمش قوامه. همون آب انبار معروف قوام که از آثار تاریخیه و الآن شده رستوران. اولین بار بود رفته بودم. عکسهای بسیار جالبی هم از بوشهر قدیم به دیوار زده بودن.
خلاصه یه 30 نفری بودیم. انشاالله روزی بیاد که تعدادمون به حدی برسه که کل رستوران رو برای خودمون رزرو کنیم!!! البته اگه ورشکست نکنیم!!!
شما رو به دیدن عکسها دعوت میکنم . شاید شما هم روزی از اعضاء صندوق ما شدید!!.
خداوکیلی کدوم بانک یا صندوقه که هم وام بدون بهره بده و هم مرتب اعضاء رو دعوت کنه رستوران!! انصافا کدومه؟ حتما حالا میگید که کلکی تو کارمونه ، ها ؟؟
نان حلال کجای زندگی ما قرار داره؟
ایام به کام. در قرآن و سخنان ائمه و بزرگان دین تاکید فراوانی به خوردن نان حلال شده. همون نانی که قراره بیاریم پای سفره و زن و بچه هامون نوش جان کنن.
سوار تاکسی میشی کرایه تاکسی رو دو برابر میگه ، میری آرایشگاهها و با وجود اینکه نرخها همه اعلام شده ، هر کس برای خودش کلاسی میزاره و نرخی اعلام میکنه که حرف برات نیاد.
می خوای بری وسیله ای برای خونه بگیری ، شروع میکنه به تعریف و تمجید. وقتی اومدی خونه می بینی که جنس بنجله.
میری مثلا میوه بسته بندی بگیری میبینی که زیر اون تمام میوه های خراب گذاشتن.
جنسی رو قیمت میکنی و میخری و یه مغازه بالاتر که رفتی بعد میفهمی که سرت کلاه رفته و دوبرابر قیمت پول دادی.
و خیلی موارد دیگه....
جالب اینجاست که همه هم ادعای مسلمانی و دعا و نماز و روزه هم داریم. حالا تو هم مثلا زرنگی کردی و سر طرف رو کلاه گذاشتی. خب که چی ؟ چی رو می خوای ثابت کنی؟ به کجا میخوای برسی ؟ شاهکار کردی؟ یا میخوای بگی که من هم مثل مردم. همه دارن میخورن من هم یکیش. مگه اونایی که خوردن چی شدن؟
بعد هم توقع داریم زندگیمون بر وفق مرادمون باشه. من دیدم. به چشم خودم حرومخوری رو دیدم. عاقبت طرف رو هم دیدم که به چه فلاکتی افتاده. شما هم حتما دیدید. موقعی گرفتار شده که دیگه هیچ کاری نمیتوان کرد.
مواردی که ذکر کردم شامل مردم نیست! خودمون هم باید احتیاط کنیم. مواظب باشیم. گیر نیفتیم.آدم باید همیشه تو زندگیش سربالا راه بره. محکم و استوار. جوری زندگی کنه که هیچ وقت در بین مردم انگشت نما نشه.
متاسفانه نمیدونم چرا اینجور شدیم؟ هر چه فکر میکنم دلیلش رو هم نمیدونم.
امروز روز صنعت چاپ

روز صنعت چاپ رو به دوستان عزیزم آقایان ایمان زنده بودی ، ابوالفضل یاری ، عباس بحرینی ، سید محسن هاشمی و رسول صادقی زاده در موسسه گرافیک ریحان بوشهر تبریک میگم و امیدوارم که روز به روز باکیفیت تر و رنگی تر باشن!!!
عکسهای چشن بزرگ نیمه شعبان

امسال نیز نهمین جشن بزرگ نیمه شعبان با حضور گرم مردم عزیز شهرمون ، به خوبی و خوشی برگزار شد. زحمات بچه ها رو نمیشه نادیده گرفت. تو اون گرمای بوشهر سنگ تموم گذاشتن.
مسئول جشن امسال هم آقای محمد شمسی بود. از ایشون هم بخاطر زحماتی که متحمل شدن سپاس بعمل می آوریم.
آقای محمد امینی زاده مسئول محترم کانون فرهنگی نیز همه کار برامون کرد تا جشن بهتر از سالهای قبل بشه.
عکسها گویای همه چیز هست:
عکس 1 عکس2 عکس 3 عکس 4 عکس 5 عکس6
عکس13 عکس14 عکس15 عکس16 عکس 17 عکس18
عکس19 عکس 20 عکس21 عکس22 عکس23 عکس24
شایعه و ..
میگن که روزی فیلسوف بزرگی نزد سقراط اومد و گفت: می دونی درباره یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟ سقراط گفت که لحظه ای صبر کن. آیا تو مطمئنی آنچه را می خواهی بگویی حقیقت دارد.
مرد پاسخ داد: نه ، تنها در موردش شنیده ام. سقراط دو باره پرسید : آیا آنچه را میخواهی بگویی خبر خوبی است ؟ مرد گفت : نه برعکس خبر بدی است.
سقراط ادامه داد : پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی در مورد آن مطمئن نیستی بگویی ؟ مرد کمی دستپاچه شد و شانه ای بالا انداخت. سقراط باز هم پرسید که آنچه در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی سودمند است؟ مرد پاسخ داد : نه واقعا ....
سقراط در آخر گفت: اگر میخواهی به من چیزی بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آنرا به من میگویی؟
---------------------------------------------
(( نکات اخلاقی زیادی در این چند جمله آمده بود که خدا میدونه که ما چقدر اینها رو رعایت میکنیم.))
