روز ورزش و یک خاطره از ورزش کردن من !!

سلام و عرض ادب.

امروز روز ورزشه. یه خاطره از ورزش کردن خودم بهتون بگم.

2 سال پیش بود که هر شب میرفتم پیاده روی. شبی نیم ساعت تا 45 دقیقه پیاده روی و هم نرمش.

بعضی شبها موتوریها خیلی مردم رو اذیت میکردن. بخصوص خانمهایی که برای پیاده روی اومده بودن.

توی یکی از همین شبها که گرم پیاده روی بودم و در یکی از خیابانهای اصلی شهر ، صدای جیغ و داد موتورسواری رو میشنیدم که داشت تو خیابون حرکت میکرد. تا اومدم سرم رو برگردونم ببینم چه خبره ، یهو دیدم که سر تا پام خیس خیس شد.

شوکه شده بودم. رنگم عوض شد. موتوری هم که با خنده و قهقهه فرار کرد!! اولش فکر کردم اسید پاشیدن. هر چه هم که فکر کردم دیدم که تو عشق کسی هم دخالتی  نداشتم!!

خلاصه این که آب بود. یه بشکه آب خنک. اولش که حسابی ترسیده بودم. ولی بعد از چند دقیقه ای حسابی خنده ام گرفته بودم. گفتم خدایا این دیگه چه جورشه. حالا بیا و ورزش کن. اگه روی یه خانم پاشیده بودن چی ؟

و اینو هم بگم که من سرشار از خاطره ام !! روی هر روزی دست بذاری یه سوتی دادم!!

حالا شما بگید بازم برم پیاده روی یا نه ؟

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


نیت 5 تن آل عبا؟

تسلیت باد شهادت امام جعفر صادق (ع)

زندگیتون پربرکت.

دیشب تلویزیون رو داشتم میدیدم. شرکت کننده ای تماس گرفت برای شرکت در مسابقه. مجری برای انتخاب جایزه ازش سوال کرد که از خونه ١ تا ٧ یکی رو بگو.

شرکت کننده جواب داد که به نیت ۵ تا آل عبا شماره ۵ رو انتخاب میکنم. و گفت که نیت من همینه و با هیچ شماره ای هم عوض نمیکنم.

مجری بهش گفت که بیا با شماره ٢ عوض کن. حیفه که ۵ رو انتخاب کردی. شرکت کننده هم فوری نظرش رو عوض کرد و شماره ٢ رو انتخاب کرد. نیت هم هیچ!!

اومدم بگم که بابا جون ، این یه مسابقه است ، شانس هم درش هست ، یه جایزه ای هم تقدیم میشه ، حالا چرا نیت میکنیم برای ۵ تن آل عبا ؟ حالا اگه جایزه شما پوچ بود پس ۵ تن آل عبا مقصر بودن ؟ ها ! همینه دیگه !

و بعد ، نیتی که تو ۶ ثانیه عوض بشه شد نیت ؟

چرا ما هیچ چیز رو جای خودش استفاده نمی کنیم. بخاطر همینه که ما از ائمه فاصله گرفتیم. چون جواب نیتهای ما رو نمیدن !!!! چون توقع بیجا داریم !!!

خدا خودش کمک کنه. به راه راست هدایتمون کنه. و گر نه ......

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


20 مهر 88 روز بزرگداشت حافظ

وبلاگ کانون قرآن مسجد ابوالفضل ع بوشهر

نمی خواین یه فال حافظ برای خودتون بگیرید؟ پس روی عکس کلیک کنید.

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


زندگی

 زندگی طعم لطیف گل مریم دارد

پاینده باشید و زندگی سرشار از محبت.

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


حرفمون رو به کی بزنیم؟

ایام به کام.

این قضیه ای رو که تعریف میکنم حتما برای شما هم اتفاق افتاده.

چند روز پیش رفتیم بازار تا برای منزل یه فریزر بخریم. بعد از کلی توی بازار گشتن، مدلی رو انتخاب و پول نقد هم پرداخت کردیم.

بعد از چند روز کار کردن ، یه روز که توی خونه بودیم و خواستیم ناهار رو با خانواده میل کنیم ، درب فریزر رو که باز کردیم متوجه شدیم که تمام وسایل داخل فریزر آب شده. جوری که تمام فریزر رو آب گرفته بود.

زنگ زدیم مغازه و بعد از چند روز ، دیشب تعمیرکار اومد و فریزر رو دید. معلوم شد که عیب از کارخانه بوده و جوشهایی که داده شده درست نبوده و باعث نشتی شده. باید بیام و جوشکاری کنم. آخه گازش تموم شده. حالا هزینه ای هم باید بابت تعمیر بپردازیم.

به مغازه دار زنگ زدم و گفت که تعویض نمیکنیم بخاطری که گارانتی نداشته.

زنگ زدیم به صنف و اینجور جواب داد که : فلانی ( مغازه دار ) آدم خوبیه و شما میخواستید که جنس ارزون بخریرد ، پس اینهم نتیجشه.

اینم شد جواب. آخه 450 هزارتومان ارزونه؟ برای من کارمند که حقوق چندرغازی دارم انصافا اینو میگن ارزون؟

شما بگید. جای من بودید چکار میکردید.

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


خاطره ها

وبلاگ کانون قرآن مسجد ابوالفضل ع بوشهر

نماز عید سعید فطر سال ٨۶ - بوشهر - کوی شهید مدرس - مسجد اباالفضل(ع)

صاحبان عکس را شناسایی کنید و جایزه بگیرید!!! وقت را هدر ندهید!! شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه !!!

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


دستها

وبلاگ کانون قرآن مسجد ابوالفضل ع بوشهر

سلام. دوستیهامون پایدار.

 در مورد عکس چه برداشتی دارید ؟

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


کارگاه آموزشی تشکلهای برتر مذهبی کشور

وبلاگ کانون قرآن مسجد ابوالفضل ع بوشهر

١               ٢                ٣               ۴              ۵

سلام و عرض ادب. این روزها بوشهر هوا داره خوب میشه. الهی شکرت خدایا.

دیروز جمعه از ساعت 8 صبح تا اذان مغرب با چند تا از بچه های کانون رفتیم کارگاه آموزشی تشکلهای برتر مذهبی کشور . همه چیز خوب بود. استاد ، پذیرایی ، تدارکات و ...

مثل همه جلسات دیگه  ، کلاس با یک ساعت تاخیر شروع شد. استاد آقای تلوری بود. موضوع بحث هم مدیریت. یه چیزهایی که بلد بودیم از قبل و یه چیزهایی هم تازه یاد گرفتیم.

میزبان هم کانون شیفتگان حضرت قائم عج بود. آقای دهباشی و بچه های کانون خیلی زحمت کشیده بودن.

از گلستان ، خوزستان و بندرعباس و ... همه اومده بودن. بچه های ما هم آقایان پورمحمد ، امینی زاده ، خرمایی پور ، سلیمانی، حاجی پور و بنده از سه تشکل مختلف حضور داشتیم.

فوتبال هم که بی خیال شدیم. خواستیم ساعت 14 بزنیم بریم حونه ولی با خودمون گفتیم که ارزش کلاس بیشتره.

امیدوارم این تشکلها بتونن از نظرات همه مردم و از هر قشری که هستن استفاده کنن.

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


روز جهانی سالمندان

وبلاگ کانون قرآن مسجد ابوالفضل ع بوشهر

امروز روز جهانی سالمندانه. آرزوی سلامتی و چهره ای خندان دارم برای تمامی سالمندان.

خاطراتی از سالمندی چند تا از بچه های کانون در دوران پیری به روایت تصویر:

مشهدی ایمان زنده بودی : سید عباس یادته تو موسسه ریحان بودی و بی انصافی کردم و بیرونت کردم ؟ هی روزگار. روزگار پیرم کرد.

کربلایی حسین دوانی : امان از این پیری. چقدر اومدم تو وبلاگ و پیام میذاشتم و هیچکس پیامهامو نمیخوند.

حاج محمد علی پورمحمد: هی دنیا ! هی. سالی که مسئول جشن نیمه شعبان بودم و چه روزهایی بود.

سید عباس هاشمی : یادتونه تو اردوها چه خوش بودیم. اردوهای شیراز و مشهد و .... هی داد بیداد از گذر عمر. پیر شدیم رفت. راستی خیلی از رفیقامون خبری ازشون نداریم. اسمهاشون هم یادم رفته.

مشهدی فرهاد خلیلی : یادش بخیر. دروازه بان تیم فوتبال مسجد بودم. یادتونه ؟ نگین پیر شدیم و یادمون نیستها. گلهای مفتی که می خوردم یادم نمیره. و برخی وقتها هم حسابی شیر میشدم.امان از پیری. یه زمانی ورزشکار بودیما.

کربلایی محمود دهقانی : خدا رحمت کنه عبدالرضا تارات. تو جوونی فوت کرد. یادتونه؟ خدا بیامرزدش. ( اینجا اشک همه در میاد ).

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


سیاست

سلام بزرگواران.

همیشه به دوستانم میگم که اهل هر جناحی و طیفی هستید سعی کنید که این مسائل رو وارد کارهای فرهنگی و مذهبی نکنید. چون ممکنه به رفاقتها لطمه وارد بشه و فعالیتهای ما هم کند صورت بگیره.

 البته باید از همه چیز اطلاع کافی داشته باشیم. در مورد سیاست هم باید مخمون پر باشه و نه اینکه خنگ تشریف داشته باشیم. ولی سیاست رو هیچ وقت قاطی مسائل دیگه نکنیم. ما هم که سیاسی نیستیم. کارمون فرهنگی ورزشیه. ولی از این شعر خوشم اومد. گفتم شما هم بخونید و نظری بدید.

 همین اتفاقات اخیر ( انتخابات ) ضمن احترامی که دوستانم به هم داشتن ، در برخی مواقع تندروی هایی صورت میگرفت که خیلی می ترسیدم کار به جاهای باریک بکشه ولی شکر خدا منطق ، اینجا خودشو نشون می داد. بله. منطق. منطق داشته باشیم همه چیز حله.

این شعر علیرضا قزوه رو تا آخر بخونید.

خدایا تلخ میبینم سرانجام جوانها را

زمانه سرمه می ساید شکست استخوان ها را

چقدر ای روزگاران ، زخم از تیغ خودی خوردن

میان خون و خنجر بازی زخم زبان ها

خمیر و نانوا دیوانه شد از این همه هیزم

خدایا شور این آتش فروشان سوخت نان ها را

به نام نامی طوفان و دریا بال خواهم زد

کلاغانی که می بندید راه آسمان ها را !

به ملاحان بگو وقت ملاحت نیست این شبها

بگو طوفان- بگو پایین نیاور بادبان ها

دهان موج را باید ببندد تربت مولا

بگو باید تحمل کرد یک چند این تکان ها را

چرا اهل سیاست منطق حکمت نمی دانند

خدایا بار دیگر بعثتی بخشا شبان ها را

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


حق دختر و خواهر

سلام. امید این که هفته ای شاد و پرجنب و جوش داشته باشید.

همه ما میدونیم که در زمان جاهلیت ، دختران رو زنده بگور میکردن. هر کس دختری بدنیا می آورد ، مورد غضب و خشم بود و با اون کار زشت خودشونو راحت میکردن.

خب ، اون دوران گذشت و با آمدن اسلام و ارشاد و راهنمایی های پیامبر خدا ، مردم هم متوجه اشتباه این گناه بزرگ شدند.

با گذشت چندین سال از اون دوران ، متاسفانه هنوز هم با دختران برخورد خوبی نمیشه. هنوز هم برادران در خانه بر خواهران حکومت می کنند. هنوز هم حق دختران از جانب پدران نادیده گرفته می شود. ( البته در بعضی خانواده ها )

اگر ما مسلمانیم ، پس این حق خوریها چیه ؟ از زنده بگور کردن خبری نیست ، ولی تحقیر کردن چرا. تا بگی هست. دنیایی از ارث برای یه خونواده میمونه ، ولی برادران چشمها رو روی محبت چند ساله خواهران میبندن و یه سهم ناچیزی میدن به خواهران. بچه های برادر تو ناز و نعمت زندگی می کنن و بچه های خواهر ......

این همه هم پای منبر و تلویزیون و رادیو میشینن و گوش میدن و هیچ تو گوششون نمیره. مگه آدم بغیر از پدر و مادر و خواهر کی بهش نزدیکتره ؟

مرگ حقه ، پدران باید همین الآن همه چیز رو مشخص کنند و اون هم از نوع عادلانه. نذارن کار به بی احترامی و درگیری بعد از مرگ بکشه. من خودم تمام این موارد ذکر شده رو به چشم خودم دیدم. دیدم که چه اتفاقاتی رخ داده.

از خداوند هم میخوام که کوچکترین حقی از خواهران خودم رو ضایع نکنم. به پدرم هم گفتم که اول خواهران.

برای مردم ایران زمین آرزوی زتدگی همراه با آسایش ، آرامش و رفاه آرزومندم.

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


امتحان جمله نویسی

پدرم وقتی از اداره می آید بی هوش است !!

با کلمه بی هوش جمله بسازید. کلاس دوم دبستان بودم و معلممون هم خانم خاکیان. هر چه فکر کردم هیچ چیز  یادم نمیومد.

یادم به بابام افتاد که هر موقع از اداره میومد خونه، میرفت استراحت می کرد و یه چرتی هم میزد. من هم فکر میکردم که بابا بی هوشه !! تا چندین وقت خانم خاکیان هر وقت منو میدید میخندید.

حتما شما هم اینجور خاطرات فراموش نشدنی دارید.

روز بازگشایی مدارس و شور و نشاط در شهر، دیدنی بود.

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :