عصر پرتغالی

سلام. ایام به کام
چقدر رادیو گوش میدید؟ اصلا اهل رادیو هم هستید یا نه ؟
من که بیشتر رادیو رو هنگام رانندگی گوش میدم. اون هم رادیو جوان و برنامه متنوع و آموزنده عصر پرتغالی با اجرای دوست داشتنی آقای دوستی.
نمیخوام درباره کیفیت برنامه صحبت کنم. فقط اتفاقی که چند روز پیش در همین برنامه افتاد رو براتون تعریف میکنم.
معمولا توی تلویزیون و رادیو ، تا یه موسیقی پخش میشه ، فوری مجری برنامه شروع میکنه به تعریف و تمجید و ....
اما برنامه عصر پرتغالی یه بعدازظهری آهنگ غمگین و کسل کننده ای رو پخش کرد. از اون آهنگهایی که در اون از آسمون تیره و تار و هوای گرفته و سیاه و .... یهو آقای دوستی با اون صدای لطیفش اومد و گفت که : بابا این چه آهنگیه گذاشتید. آقای تهیه کننده محترم ، چرا در بین این همه آهنگ شاد ، اینو انتخاب کردید. بابا چرا همش از آسمون تار و بدهکاری و قسط و بدبختی و ... آهنگی بذارید که مردم دلشون باز بشه ،دیگه از این آهنگها رو پخش نکنید.
کلی کیفول شدم !! گفتم دمت گرم. انصافا که خوب اومدی. آدم که بیخود نباید از چیزی تعریف کنه. اون هم مجری یه برنامه ای که مشتریهای پروپاقرص خودش رو داره.
هوای حرم

مشهد . خردادماه ٨٨
چه حالی میده روی این قالی های صحن امام رضا ع با خودت خلوت کنی.
با امام هشتمت دردل کنی. با خدای خودت حرف بزنی. مردم همه با خونواده نشستن و دارن دعا میکنن. بچه ها مشغول بازی کردن. خادمین راهنمایی مردم رو بعهده دارن. همه جا شلوغ. همه جا بوی خوش . همه با هم مهربون. همه مشغول زیارت.
خدا نصیبمون بکنه که همه ساله این صحنه ها رو از نزدیک ببینیم.
یعنی امسال هم پابوس اما رضا ع خواهیم بود؟
کتاب
سلام و عرض ادب.
همیشه آرزوم بوده که نمایشگاه بین المللی کتاب که برگزار میشه ، من هم یکی از بازدیدکنندگان باشم. تا به الآن که به این آرزو نرسیدیم.
به خاطر این که از کتابخوانها عقب نیفتیم ، گفتیم بریم و یه کتاب ارزون قیمتی!! بخریم و مطالعه کنیم. دریغ از یه کتابفروشی خوب توی بوشهر. تمام کتابفروشیها رو گشتم. بزرگترینش که وقتی افتتاح شد بسی خوشحال شدیم. ولی الآن از ۴ طبقه رسیده به نصف یه اتاق. یعنی ورشکست. بقیه هم که اصلا یا به روز نیستن یا اینکه درآمدشون به نوشت افراره و ... کنارش هم کتابی میفروشن. و یا اینکه کتاب رو جوری صف دادن که وقتی کتابی رو خواستی باید حتما بخری و گرنه فروشنده یه چیزی بارت میکنه.
بالاخره یه کتابفروشی دست دومی پیدا کردیم و کتابی به اسم (( قرن من )) رو خریدم. روی جلد کتاب هم نوشته شده بود (( تقدیم به تو که حضورت گرمابخش زندگیم شد!!!)) تا همسرم اینو دید نگاهی به من کرد و منم گفتم بخدا از کتابفروشی دست دوم خردیدم و شکر خدا بخیر گذشت.
کاش نمایشگاهها رو هر سری توی شهرهای مختلف برگزار میکردن. البته سخته. ولی چیز نشد نداره. شاید ار بار ترافیک تهران هم کم بشه و دعایی هم جون ما کردن.
مسئولین عزیز بوشهر. خداییش بوشهر از لحاظ فرهنگی ، کم کاری در اون زیاده. همت کنید و بوشهر رو تکونی بدید. چرا نباید یه کتابفروش خوب و ترو تمیز و بزرگ و به روزی داشته باشیم؟ ناسلامتی بزرگترین دانشگاه خاورمیانه تو بوشهره.
خلاصه خوش بحال شما تهرونیها. همه جور تفریح دارین. نمایشگاههای قرآن و الکامپ و کتاب و ماشین و ... خوش بحال روزگار.
پاینده باشید. s.a.h
