از حرف تا عمل ( به یاد دوست عزیزم مرحوم عبدارضا تارات )
سلام عزیزان گرانقدر.
شب آرزوهاتان مبارک.
یه رفیقی دارم که چندین سال از خودم بزرگتره. زمان جنگ تو جبهه حضور داشته.
هر وقت دور هم میشینیم حتما یه سر هم به خاطرات زمان جنگ می زنیم. برامون تعریف میکنه از خودش و دوستان جون جونیش که بعضی از اونا شهید شدن.
خیلی گرم برامون تعریف می کنه که چه رفقایی برای هم بودیم. چه دورانی و چه خوشیها و ناراحتی ها که با هم نبودیم.
یه بار ازش سوال کردم که سری هم به گلزار شهدا میزنه یا نه ؟ میره سر قبر رفقاش یا نه ؟
میگفت که اوائل زیاد میرفته ولی تو این چند سال اخیر ، گرفتاری زندگی و بچه داری و ... نمیزاره برم . اصلا فراموش کرده بود که یه روز هم رفقایی داشته . بهم بر میخورد. میگفتم شما که این همه از رفاقتتون حرف میزنید نباید این همه سال ببگذره و نرید گلزار شهدا.
تا اینکه دوست عزیزم عبدالرضای مهربون از میان ما رفت. تا یک ماه اول مرتب سر میزدم. اشک میریختم که جوان به این رعنایی دیگه پیش ما نیست. ولی الآن خیلی وقته که نرفتم سر مزارش.
یاد حرف خودم افتادم که به اون رفیقم میگفتم.
تازه خیلی هم از اون حرفم نگذشته. خجالت میکشم.
زندگی چنان درگیرمون میکنه که خیلی چیزها رو فراموش میکنیم.
زندگی همین لحظه هست. تجربه اینو میگه. ثابت کرده. همین الآن وقت محبت و احترامه. همین آلآن باید دوستیهامون رو قدر بدونیم. پدر و مادر رو روی سر نگه داریم. به اقوام سر بزنیم. نذاریم برای لحظه مرگ و بیمارستان و گرفتاری.
عبدالرضا شرمنده ام. شرمنده اون همه محبتهایی که برای من قائل بودی. خدا گواهه که هیچ وقت فراموشت نمیکنم. هنوز هم جشنهای نیمه شعبان احساست میکنم. هنوز هم اردوهامون کنارمون هستی.
خدایا ما چه هستیم ؟ زندگی یعنی چه ؟ چه از زندگی میدونیم ؟
خدایای دوست داشتنی. مصیبتی که برای مخلوقت هم وجود داره ، قشنگه. هیچ جای کارت نقص نداره. هیچ جا.دلم پر از درده خدای با محبت.
به کی باید بگم که دردمو بدونه. مگه کسی هم غیر از تو هست که واقعیت رو بهت نشون بده؟
من اینو ننوشتم که وبلاگم رو به روز کرده باشم. این درد خودمه.
عبدارضاها کجایند ای خدا ؟ شهدای رفیق من کجانیند؟ آرامش اونا با آرامش ما قابل قیاسه؟ چنان درگیر ننگ و ریا و دورویی شدیم که اصلا نمیدونیم آرامش چیه.
آزادی و آزادگی به بنده ات دادی. ولی چنان قفسی برای خودمون درست کردیم که اگه یه روز هم از این قفس بیایم بیرون انگار چیزی رو گم کردیم. چون عادت کردیم به چیزی غیر از حق.
عبدارضای عزیز . خوشا بحالت. البته درد فراق سخته. ولی خوشا بحالت. پاک بودی. پاک هم رفتی. اب جان تو را گرفت. امیدوارم که پیش خدا هم شرمنده نباشی. نه فقط شما. حتی شهدا و من.
بازشگ همه به سوی اوست.
چرا باور نمیکینیم که بازگشت ما به سوی اوست ؟
باز هم خبر خوش ازدواج
ایام به کام.
الآن یکی از دوستانم بهم زنگ زد که امشب داره عقد میکنه. از خوشحالی منفجر شدم. شکر خدا توی این چند ماه بچه های کانون یکی یکی سنت پیغمبر رو اجرا کردن. خیلی خوشحالم از اینکه رفقای دوران مجردیم که همیشه با هم بودیم ، الآن هم متاهلی و تقریبا هرماه دور هم جمع میشیم. شاید هم بعلت کمبود جا!!! ، دیگه در فضای باز مثل لب ساحل یا یه سالن کنفرانس!!!!! دور هم جمع بشیم.
حالا هم که شکر خدا یکی دیگه هم بهمون اضافه شده. خبر خوبی بود و آرزوی یه زندگی شیرین و سعادتمند براشون دارم.
اسمشو نمیگم فعلا. تا بعد.
امیدوارم مجردهای کانون هم که کم نیستن ، همین که به سن ازدواج رسیدن این سنت رو اجرا کنن و ما هم توی عروسیشون خدمت کنیم.
پیوند آسمانیت مبارک رفیق شفیق
ما و جام جهانی

سلام بر دوستان عزیز
طرفدار چه تیمی هستید؟ چه نتیجه ای رو برای تیم محبوبتون پیش بینی می کنید؟
همزمان با بازیهای جام جهانی ، تمام دنیا به تب و تاب میفته. ایرانیها هم مثل تمام دنیا این یک ماه از همه چی میگذرن و با لذت فراوان پای تلویزیون و به تماشای لحظات ناب فیلمبرداران و بازیکنان جام جهانی میشینن.
بچه های کانون ما هم هر کدوم تعصب خاصی به تیم محبوبشون دارن. از برزیل و آلمان و هلند ( که تیم محبوبمه ) ، طرفدار داره تا اسپانیا و انگلیس و ایتالیا.
قیافه ها بعد از باخت و برد تیم ها دیدنیه. عده ای از خوشحالی و برد تیمشون مقابل آرژانتین با لباس نارنجی میان بیرون !!! و عده ای هم بخاطر باختشون مقابل روسیه هیدینگ ، گوشی موبایلشون رو خاموش میکنن و از ناراحتی تا صبح توی خواب کابوس میبینن.
ویژه نامه گل و ایران ورزشی و همچنین چلچراغ رو به همین مناسبت تهیه کردم. همه اونا خوب بودن و متقاوت. از وحشتناکترین قیافه های جام جهانی نوشته بودن تا بهترین صحنه ها و معرفی تیمها و مصاحبه های گوناگون و مصاحبه ای از فردی که به تیم ملی خودمون در جام جهانی گل زد. ( گل به خودی )
حالا نمیدونیم با درس چکار کنیم. عاشق فوتبال باشی و امتحان اقتصاد کلان هم کنارش. من که وقتم رو تنظیم کردم برای ساعات بین بازی 20:30 تا 23. همین دو ساعت و خورده ای میخوام کولاک کنم!!!
مطالبی که تو این چند روز خوندم بیشتر در مورد ناامن بودن آفریفاست. حتی الآن هم مطلبی در مورد سرقت از 3 تا خبرنگاران پرتغالی و ... می خوندم. امیدوارم که کشورها با صلح و دوستی و بدون هیچ مشکلی تا پایان جام همراه باشند. 
کری خوندنها شروع شده. رفقام بهم زنگ میزنن و میگن که امسال تیمت قهرمانه. هلندت امسال تیم خوبیه.
تا ببینیم چه شود.
کتابهایی که خوندم
سلام بر عزیزان جان
تو این چند روز این کتابها رو خوندم. اگه شما هم این کتابها رو خوندید نظرتون رو بگید.
١- ناطور دشت ( سلینجر )
٢- خورشید تابان ( خالد حسینی )
٣- فوتبال علیه دشمن ( ترجمه عادل فردوسی پور . کوپر )
۴ - مرشد و مارگریتا ( بولگاکوف )
۵- وداع با اسلحه ( همینگوی ) هنوز کامل نخوندم.
۶- ١٩٨۴ ( جرج اورول ) تازه شروع کردم به خوندن.
٧- یه ذره هم کتابهای درسی برا امتحان پایان ترم.!!
هر کدوم از این کتابها زیبایی خودش رو داشت. نکات آموزنده هم داشت. امیدوارم که شما هم اهل خوندن کتاب باشید. دنیایی داره برای خودش. همیشه احساس جوانی و شور و نشاط خاصی داری.
تبریک و تسلیت
متولد شدن آقا رضا

در روزی که گذشت رضا صابردشتی متولد
شد.
ربع ساعت مونده به تولدش به من خبر داد که بیا جشن گرفتم. من که نتونستم برم ولی بقیه دوستان شرکت کردند اما بدون کادو!! 
آقا رضا تولدت مبارک 
ایرانی بودن لیاقت می خواهد

سلام و عرض ادب. روزگارتان خوش و خرم.
خانم ارغوان رضایی رو میشناسید؟ چرا ؟ مگه تو این چند روز اسمی ازش نشنیدید ؟
ایشون یه خانم تنیسوره. چند روز پیش قهرمان هم شد. یه تنیسور ایرانی الاصل که تو فرانسه زندگی میکنه.
مصاحبه جالبی روز از ایشون تو یکی از نشریات خوندم. در مورد ایرانی بودن گفته بود. گفته بود که بعضی از ورزشکاران ایرانی مقیم خارج ، اصلا دوست ندارن خودشونو یه ایرانی معرفی کنن. حتی اسم هم برده بود که توی چه رشته هایی هستن.
در مورد شرایط خودش هم گفته بود که من نمیتونم بخاطر پوششی که دارم برای ایران بازی کنم. ولی ایرانی بودن لیاقت میخواهد و من افتخار میکنم که ایرانیم.
ما هم افتخار میکنیم که ایرانی هستیم.

