دیرو پسین ایمان سیمو زنگ زد و گفت که می فهمی چنن؟ گفتم نه مگه چه خبرن؟ گفت خو عامو امرو جلسی شورایارانن نه. ما هم باید تو جلسه شرکت کنیم. خلاصه ما یه تیپی زدیم و رفتیم تو جلسه. حالا ساعت چندن: ساعت ۵ بعدازظهر. یه سالن خش و تر و تمیزی بید پشت سینما. رفتیم داخل یه خانمی سیمون خودکار و کاغذ داد تا سوالامو بینویسیم.
آغی صابری و تارات هم زودتر از ما نشسه بیدن. آغی محمدی یاغملایی رئیس شورا هی صحبت میکرد و مردم هم از فرمایشات ایشان استفاده میکردن. بعدش شهردار محترم اومد و سخنرانی کرد و رفت. تو وسط اینا هم پذیرایی کردن که آغی مجری یه سوتی هم داد و گفت که حالا نوبت به سخنان آغی پذیرایین که همه یواشکی زدن زیر خنده.
 یک ساعتی پذیرایی بید سی که فقط دو نفر بیدن که پذیرایی می کردن. بعدش نوبت به پرسش و پاسخ از اعضای شورا بید که خیلی خش بیدا. مردم سوالاشو تو همو کاغذی که خانمکو داده بید نوشتن و تحویل دادن. ولی چند تاش بیشتر جواب ندادن بعلت ضیق وقت. تو همی موقع هم اومدن حکمامو دادن دستمو.
تو وسط سوال کردنا یه کمی پچ پچ درگرو که یه دفعی یه شورایاری گفت که ما بوشهریها گی نتونسیم از حقمو دفاع کنیم سی خاطر ای که تا می خیم حرف بزنیم میگن هیس . زشتنا!!!!
خلاصه خیلی حرفا موند سی دفعی دیگه. بعد رفتیم خونی معلم و نماز جماعتی و شام مفصلی. خیلی خش بید. جاتون خالی. تمام مشکلات شهر حل کردیمو و اومدیم خونه و با خیال راحت تخت سی خومون خوسیدیم.