دوست

تقدیم به آقای ایمان  زنده بودی

به مننظور محبتی  که  قراره  در حق بنده انجام بده  

دوستی را ، گنجی دیدم بسیار ارزشمند ، در صندوقچه ای گرانبها گذاشتم. صندوق را به امینی سپردم. او به ۱۰ کیسه زر خام شد. گفتم : تو را چه شد آن را فروختی؟ گفت: جای دوستی نه در صندوقچه است. صندوق را فروختم. دوستی را از آن پس در سازی شکسته جا دادم که نه کسی به ۱۰ کیسه زر بخرد و نه دزدی شبانه ان را ببرد.

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :