امروز پنج شنبه ۶/۴/٨۴ روز جهانی مبارزه با مواد مخدره. ماده ای که خونه و زندگی خیلی از جوونها رو سوزونده. خیلی از مردم زندگیشونو با عشق و صفا آغاز کردن ، ولی بعدها چنان بلایی از جانب دوست!!! ( بله همین دوست از نوع  ناباب اون) به اونا رسید که باعث متلاشی شدن زندگی آنان گردید.

حیف از این همه مردم ، حیف از این زنان و دختران ما که تفریحشون شده این بلای خانمان سوز.

چرا؟؟ واقعا چرا؟؟ چرا بعضی شب نشینیها باید حتما یه پای اون منقل باشه؟ حالا جالب اینجاست که بدون هیچ ترسی از آینده بچه هاشون ، بساط رو جوری پهن میکنن که بچه ها هم نظاره گر این صحنه ها هستن.

داد می زنه بابا بدو برو منتقلو بیار . بابا بدو برو ..... رو بیار. خب بچه داره میبینه ، کنجکاوه ، همین زمینه بدبختی و فلاکت اونا رو بوجود میاره.

مدارس مثل بارون داره مواد رد و بدل میشه. صفحات روزنامه ها و.... پر از این خبرهاست. روزی یه مدل. یه روز بنگ‌ ، یه روز حشیش، روز دیگه کریستتال و نمیدونم شیشه و اکس و فلان و.....

آخه جوون خوش تیپ و خوش پوش ، چه کم داری که داری میری سراغ این بدبختی؟ چه مشکلی داری. اگه میخوای بگی که گرفتاری زندگی و مشکلات باعث شده ، اینه بگم که همه گرفتارن ، همه مشکل دارن.

یه خورده غیرت ، یه خورده توکل، یه خورده فکر آبرو و حضور در اجتماع ، یه خورده به دوستهای خوبت نگاه کن ، به پدر و مادرت و خونوادت نگاه کن.

در کنار ما ممکنه این دوستان هم باشن. وظیفه ما چیه ؟ ما با چه کاری میتونیم اینا رو به زندگی برگردونیم؟ چه هزینه ای باید کنیم تا جواب بده؟ حیفن بخدا.