بعداز ظهر رفتم پیش ایمان برای بستن نشریه. همون نشریه ای که برای شب نیمه شعبان بین مردم تقسیم خواهیم کرد. ایرادات برطرف شد و برای ارسال به چاپ آماده گردید. مغرب اومدم مسجد برای نماز. مجتبی گفت که آقای جلالی گیره ها رو آورده. آقای جلالی چند سالیه که باهاشون آشنا شدم. دوستی عزیز و بزرگوار که خیلی با محبت هستند و مانند همیشه در جشنهای نیمه شعبان هیچی کم نمیزارن.

گیره ها برای شناسایی بچه هاست تو شب نیمه شعبان. به ایمان زنگ زدم که طرحی رو آماده کنه برای این گیره ها. چند نفر از مسجدی ها کمکهای نقدی خودشونو تحویل دادن. صابردشتی هم کارهای امروز خودش رو به ما گفت و هنوز هم پیگیر کارهاست.

علی توانا پیگیر بادکنکها بود. یه زنگ زدیم به حمید جمهوری و شماره بارنامه رو داد. من هم تماس گرفتم با عادل رضایی جهت پیگیری.

آقا منوچهر هم بود. دوستی که از اولین سال برگزاری جشن نیمه شعبان با بچه ها آشنا شده. پا به پای ما داره کارها رو انجام میده. بازم با دست پر اومده بود. اسامی شرکت کنندگان در طرح صلوات رو آورده بود برای تایپ. نیمچه جلسه ای هم گرفتیم با دوستان برای شب جشن. ساعت ٢٢ بود که هر کس رفت دنبال زندگیش.