جنگ

یاد تمامی شهیدان را گرامی میداریم. یاد تمامی جوانان و نوجوانان فداکار را گرامی میداریم. یاد زنان و مردان شیردل ایران زمین که برای دفاع از حریم خویش ، افتخارآفرینی ها نمودند. سالهای جنگ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.
فراموش نخواهم کرد هنگامی که پای سفره نشسته بودیم ، با صدای آژیر قرمز همگی به حیاط پناه می بردیم. چه بر سرمان آورده بودند. هنوز صدای ضدهوایی ها در گوشمان است. با آژیر قرمز و قطع شدن برق ، همه همسایه ها به کوچه هجوم می آوردند تا احساس امنیتی کنند. راستی چه صفایی بود اون موقع.
پدرم هم چند وقتی رفته بود جبهه. ما شبها منزل همسایه مان می خوابیدیم. خونه ها همه یکی بود. عجب اتحادی بود. یه شب که همه همسایه ها اومده بودن بیرون ، یه صدایی ( مثل خمپاره) توی محله مان شنیده شد. جوان رعنایی بود به اسم میهن دوست. دایی بچه همسایه ما بود. خیلی کنجکاو بود. رفت و برگشت و گفت که شکر خدا موردی نیست.چند وقت بعد صدای گریه از خانه همسایه مان بلند شد. خبر آمده بود که میهن دوست شهید شده. روحش شاد.
پناهگاه. کلاس درس که یادتونه؟ موقع درس و سرکلاس و شور حال درس خوندن و صدای آژیر و هجوم بچه ها به سمت پناهگاه.چه بر سرمان آورده بودند.
مردم خطه خوزستان. در مقابل اون همه فداکاری چه میتوان گفت؟ آیا ما میتوانیم لحظه ای خودمان را جای آنها قرار دهیم؟ یک لحظه فکر این که خانوده ما ، برادر یا......
بگذریم. تاریخ همه چیز رو ثبت کرده. یاد همشون رو گرامی میداریم.
نظرات ()
