بارالها
بارالها ، لم یزالا ، ای همه نور و کمالا ، ای همه شور و جمالا ، آیم من سوی تو و گویم به تو ای حق تعالی ، ای همه خوبی و پاکی ای همه عشق و صفا را ، ای که عشقت برده ما را ، انتها را ، ای همه زیبایی از تو ، ای که نزدیکتر زمن تو ، ای که گویم من پس کجایی ای خدا تو ، ای که هستی و امیدی ، ای همه نور و سپیدی ، ای که من گویم فقط شکوه هایم ، شکوه ها و گریه هایم ، از زمانه نالم و من گویم ناگفته هایم ، ای که تو اسرار جانی ، با منی و جاودانی ، جاودان و بی کرانی ، تا همیشه تو بمانی ، ای که تنهایی من پر میشود با حرف و نامت ، ای که قلبم وقت غصه پر شود از حرفهایت ، حرفهایی که تو گویی از شروع تا بینهایت ، گویی ای انسان بخوان نامم تا کنم من دعایت را اجابت ، ای که هر لحظه تو هستی می دهی بر خاک این تن ، ای که من با تو شوم من ، ای که خاک این تنم را از گل و لا آفریدی ، ای که عشقت را برای عاشقی در این تن من تو دمیدی و بگشتم اشرف خلق دو عالم ، از همه خلق و خلائق من بنالم ، من همیشه از تو نالم ، که توئی پروردگارم ، پس چرا اینگونه مانم ، پس چرا دوری زمن ای پروردگارم. ( شاعر : میلاد قزللو )
نظرات ()
