سلام و عرض ادب.

امروز روز ورزشه. یه خاطره از ورزش کردن خودم بهتون بگم.

2 سال پیش بود که هر شب میرفتم پیاده روی. شبی نیم ساعت تا 45 دقیقه پیاده روی و هم نرمش.

بعضی شبها موتوریها خیلی مردم رو اذیت میکردن. بخصوص خانمهایی که برای پیاده روی اومده بودن.

توی یکی از همین شبها که گرم پیاده روی بودم و در یکی از خیابانهای اصلی شهر ، صدای جیغ و داد موتورسواری رو میشنیدم که داشت تو خیابون حرکت میکرد. تا اومدم سرم رو برگردونم ببینم چه خبره ، یهو دیدم که سر تا پام خیس خیس شد.

شوکه شده بودم. رنگم عوض شد. موتوری هم که با خنده و قهقهه فرار کرد!! اولش فکر کردم اسید پاشیدن. هر چه هم که فکر کردم دیدم که تو عشق کسی هم دخالتی  نداشتم!!

خلاصه این که آب بود. یه بشکه آب خنک. اولش که حسابی ترسیده بودم. ولی بعد از چند دقیقه ای حسابی خنده ام گرفته بودم. گفتم خدایا این دیگه چه جورشه. حالا بیا و ورزش کن. اگه روی یه خانم پاشیده بودن چی ؟

و اینو هم بگم که من سرشار از خاطره ام !! روی هر روزی دست بذاری یه سوتی دادم!!

حالا شما بگید بازم برم پیاده روی یا نه ؟