قصه یوسف

یوسف

کهنه صرافان دنیا از تصرف می خورند

از عدالت می نویسند، از تخلف می خورند

می نویسم دوستان! معیار خوبی مرده است

دوستان خوب من تنها تاسف می خورند

این که طبع شاعران خشکیده باشد عیب کیست ؟

ناقدان از سفره چرب تعارف می خورند

عاشقان هم گاه گاهی ناز عرفان می کشند

عارفان هم دزدکی نان تصوف می خورند

یوسف من! قحطی عشق است ، اینان را بهل!

کلفت دین اند و دنیا، از تکلف می خورند

آخر این قصه را من جور دیگر دیده ام

                 گرگها را هم برادرهای یوسف می خورند       (علیرضا قزوه)

  
نویسنده : مبصر ; ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٧
تگ ها : عدالت ، عرفان ، یوسف