اعتماد کنیم یا نه؟

کانون قرآن مسجد ابوالفضل بوشهر

صبح زیبای دل انگیز چهارشنبه بخیر. دیشب با دو تا از رفقا توی دفترمون نشسته بودیم و کم کم داشتیم آماده رفتن میشدیم. جاتون سبز داشتیم کیک هم میخوردیم که یه آقای باشخصیت و خوش هیکل و گردن کلفت در رو باز کرد و با خوشرویی و متانت وارد دفتر شد. برخوردش چنان مودبانه و متین بود و چنان خودمونی که حالا من فکر کردم که ایشون با رفقام آشنایی داره و رفقا هم فکر کردن یکی از دوستان چندین و چند ساله منه!!!!!

خلاصه یه کم هم از کیک ما رو خورد و رسید به اصل مطلب. بعد از کلی تعارفات معمولی ما ایرانیان ، گفت که خاننم تو بیمارستانه و ١٢ هزار تومان پول میخوام. نگاهی به هم انداختیم و هیچ دیگه. جیب همه ما خالی و ایشون هم خیلی مودبانه خداحافظی کرد و رفت.

خداوکیلی شما جای ما بودید چکار می کردید؟ پول بهش میدادید ؟ منصفانه قضاوت کنید.

از این موارد قبلا هم برام اتفاق افتاده. سال قبل یه آشنایی اومد سراغم و تقاضای 80 هزارتومان پول کرد. ضجه زد. ناله کرد. من هم با خودم گفتم مگه ما مسلمون نیستیم. مگه انسان نیستیم. به اون خدایی که میپرستید هیچ نداشتم. با حقوق 180 هزار تومان رفتم سراغ تعاونی محل کارم. گفتم داری 80 هزار تومان قرض بدی تا سر برج؟ یارو هم چک 100 تومانی بهم داد و من هم همون 100 هزار تومان رو بهش دادم و قرا شد دو هفته دیگه تحویل بده.

حالا بیش از یکسال گذشته و یارو فراریه. نفهمی و نادونی و.خ....کردم. قید پول رو زدم ولی گفتم دیگه تکرار نمیکنم.

از این نادونیها دو مورد دیگه هم داشتم. البته اینها رو نباید بگیم نادونی باید گفت کار خیر و ثواب. ولی چرا جواب محبت رو اینجور میدن ؟ ما رو چه فرض میکنن ؟ چرا با این کارشون باعث شدن که دیگه ما کوچکترین کمکی به کسی نکنیم؟ شما بگید.

چه روزگار خرابی شده. سوء استفاده از همدیگه. تا کی ؟ خدایا خودت میدونی که نیت بنده و امثال بنده خیره و خداییش همیشه دوست داشتم!!!! که تو چنین مواقعی کم نذارم. ولی نخواهم کرد. بخاطر رفتار همین نا..... روزگار.

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Divooneh

az onjei ke manam khuzestaniam kollllllllleeeeee jonoobo harchi divoone tooshe ESHGH ASTTTTTTTT

زن نوشت

سلام سپاس از حضور وپيام پر مهرتون[گل]

Mobina

سلام بر آفريده خوب خدا [گل] آرزو مكن كه خدا را در جايي جز همه جا نبيني. [گل] هميشه با خدا و همواره بيادش باشيم[لبخند] التماس دعا حق يارتان[گل]

دل نوشته های یک نسل دومی

از شهیدان مدد بجوییم... حق وباطل همیشه در حال مبارزه اند.جبهه حق همیشه با یک خط مشخص و در یک صراط مستقیم درگیر مبارزه با باطل بوده؛ اما جبهه باطل با چهره های مختلف وهر زمان با حیله ای متناسب روزگار، وارد عمل شده است .... شهید فخاران[گل][گل][گل]

مهدی یوسفی

سلام دوست عزیز.سفر ده روزه مرا از مطالعه وبلاگ خوب شما محروم کرده بود.سپاس از اینکه سر زده بودید.گداهای کت و شلواری و پالتویی تازگی ها در تهران هم زیاد شده اند چون با گدیاین بی ریخت مبارزه می شه !گداهای کراواتی با عنوان اینکه کیف پولشان گم شده یا سرقت شده تقاضای مبالغ بالا می کنند و گاهی کارت ویزیت تقلبی هم نشون می دهند!

شنه

چی بگم والله![ناراحت]

امیر حسین مجیری

سلام. آقای قرائتی تعریف می کرد که نزد یکی از علما رفتم و گفتم من خودم نماز شب را مرتب و همیشه نمی خوانم اما طلبه ها را به آن سفارش می کنم. آیا کارم درست است؟ گفت: سفارش را ترک نکنید. اما سعی کنید خودتان هم مرتب نماز شب بخوانید. این را گفتم تا برسم به حرف اصلی ام. روزی یکی از یاران ائمه نزد یکی از معصومین بوده است. (یادم نیست اسم آن معصوم را. گمانم حضرت امام باقر بود.) خدمتکار امام نزد ایشان می آید و می گوید شخصی در منزل کمک می خواهد. امام کمک می کند. یار امام می گوید: این روزها گدا زیاد شده چرا کمک کردید؟ این ها نیازمند نیستند. امام می گوید: می ترسیدم نیازمند باشد و من به او کمک نکنم. سوم: خود من به یک دوست قبلا عزیز مبلغ نسبتا زیادی قرض دادم. هنوز پس نداده است! و البته خیال پس دادن هم ندارد. کسی در میان بیابان بوده است. سواری رد می شود. آن شخص از سوار تقاضای کمک می کند. سوار می ایستد. اما آن مرد سوار را به پایین می اندازد و خود سوار می شود. مرد قبلا سوار می گوید: ای مرد! از تو تقاضایی دارم. اگر به شهر رفتی برای کسی این ماجرا را نگو. دزد می گوید: چرا. مرد می گوید: می ترسم جوان مردی از میان مردم برو

علی ناظری

من اونجا بودم .[تعجب][تعجب][دست][دست]

دکتر امیرحسین ایرانی - ( تهران )

سلام علیکم بر استاد و دوست قدیمی خودم جناب آقای سید عباس هاشمی انقلابی داداش من، خوش مرام ضمن عرض تبریک به خاطر 30 امین سال تولدت که همزمان شده با جشن 30 امین سال انقلاب اسلامی ایران، را به حضرتعالی و سایر دوستانتان تبریک صمیمانه و شادباش عرض می کنم. من اگر این موضوع را زودتر فهمیده بودم ، خوب میشد. بخاطر اینکه من یک ماموریت داشتم و در عسلویه بوشهر بودم و خیلی زودتر می آمدم و قلیه ماهی جشن تولدت را نوش جان میکردیم. حالا اگر من نیستم خیالی نیست ولی به رفقا سفارش شماها جای ما تلافی بفرمایید ما حالشو میبریم. فدات بشم فعلا خداحافظ دوست عزیزم [دست][گل][لبخند][رویا][بغل][ماچ][عینک]