روز جهانی سالمندان

وبلاگ کانون قرآن مسجد ابوالفضل ع بوشهر

امروز روز جهانی سالمندانه. آرزوی سلامتی و چهره ای خندان دارم برای تمامی سالمندان.

خاطراتی از سالمندی چند تا از بچه های کانون در دوران پیری به روایت تصویر:

مشهدی ایمان زنده بودی : سید عباس یادته تو موسسه ریحان بودی و بی انصافی کردم و بیرونت کردم ؟ هی روزگار. روزگار پیرم کرد.

کربلایی حسین دوانی : امان از این پیری. چقدر اومدم تو وبلاگ و پیام میذاشتم و هیچکس پیامهامو نمیخوند.

حاج محمد علی پورمحمد: هی دنیا ! هی. سالی که مسئول جشن نیمه شعبان بودم و چه روزهایی بود.

سید عباس هاشمی : یادتونه تو اردوها چه خوش بودیم. اردوهای شیراز و مشهد و .... هی داد بیداد از گذر عمر. پیر شدیم رفت. راستی خیلی از رفیقامون خبری ازشون نداریم. اسمهاشون هم یادم رفته.

مشهدی فرهاد خلیلی : یادش بخیر. دروازه بان تیم فوتبال مسجد بودم. یادتونه ؟ نگین پیر شدیم و یادمون نیستها. گلهای مفتی که می خوردم یادم نمیره. و برخی وقتها هم حسابی شیر میشدم.امان از پیری. یه زمانی ورزشکار بودیما.

کربلایی محمود دهقانی : خدا رحمت کنه عبدالرضا تارات. تو جوونی فوت کرد. یادتونه؟ خدا بیامرزدش. ( اینجا اشک همه در میاد ).

/ 30 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد خلیلی

سلام . ممنون که تو پیری هم به یاد ما هستید.یه خسته نباشی به سید عباس هاشمی. و با ارزوی موفقیت برای تیم فوتبال مسجد ابوالفضل امیدوارم که تمام زندگیتون با خاطرات خوش سپری بشه.یا علیییییییی

......

در مورد اینکه میگی اسم بچه ها یادم رفته که کاملا طبیعیه چون تو داخل جوونیت هم مخ و مغز درست حسابی نداشتی حالا خو دیگه پیر شدی معلومه که ول معطلی!!! یه نکته دیگه هم در مورد خت اینه که اگه دقت کنی میبینی که تو نه حاجی شدی نه کربلایی و نه مشهدی(خاک تو سرت) و ایی نشون میده که تو داخل پیریت هم همش دنبال مال دنیا و البته مال صندوق بیدی و عرضه یه مشهد رفتن هم نداشتی و همش گیر رفتن به شرق اسیا و غرب جهان بیدی البته با پیل های ما(ای کوفتت بشه بحق کربلایی حسین) در مورد نظرات مونم باید بگم که اخه بزغاله غیر مو داخل ایی کامنت ها دیگه کی میاد نظر میده؟حاظرم باهات شرط ببندم که روزی 20 بار میی و نظرات مونه میخونی ولی نم پس نمیدی جنب مو

حسین

و اما در مورد عکس اگه خوب به عکس نگاه کنید میبینید که تنها 6 نفر در این عکس حضور دارند و اینجا چند سوال پیش میاد. 1_چرا تنها 6 نفر؟ 2_چرا عباس اسامی بعضی از بچه ها رو یادش رفته؟ و ... و اما جواب اون باید خدمتتون عرض کنم که ایشون در دوران جوانی بدلایل بسیار شومی که داشت یکی از اعضای صندوق را به قتل رساند و اینقدر پوستش کلف بود که هیچ گونه نمی رو از خودش پس نمیداد و در دوران پیری بدلیل افزایش صفرهای موجود در حساب صندوق فکرهای شوم دیگری هم در ذهن خود پروراند و تصمیم گرفت تا بقیه اعضا را یکی پس از دیگری از میان بردارد و به هدف کثیف خودش برسد و سپس تصمیم گرفت تا دیگر به افراد مقتول فکر نکند و برود با پول انها حال کند(حرومت)و تصمیم گرفت که خودش را به فراموشی و خریت!!! بزند تا عذاب وجدان نگیرد و همینطور که در عکس میبینید تنها 6 نفر حضور دارند و فردی که ایستاده کسی نیست جز همون قاتل کثیف که بچه ها دیگه همه اون رو میشناسند و میدانند که چه کارهایی رو در دوران جوانی انجام داده و دیگر کسی محلش نمیذاره(دلم خنک شد)(به هر حال حاجی های پیر ما رفتن مکه و سنگ شیطون زدن و شیطون ها رو خوب میشناسند) همه این چیزا حقته ق

حسین

همه این چیزا حقته قورباغه هم قدته امشب شب عزاته عزا عزای کیست عزای قاتل وام نمیدی نه؟؟؟؟ رسوات میکنم

عشق شهادت

سلام مرسی که به یاد سالمندان عزیز بودید عکستون خیلی جالب بود موفق باشید دوست داشتید به ما هم سر بزنید[گل] قدمتون روی چشم

محب امام حسین

با سلا م اول جای همه بجه های هیاتی و با حال خالی بود چه همشهری ما باشند چه نباشند . دوم این متن خیلی ایده جالبی بود . جیلی قشنگ بودر. همیشه شاد و موفق باشید

محب امام حسین

با سلا م اول جای همه بجه های هیاتی و با حال خالی بود چه همشهری ما باشند چه نباشند . دوم این متن خیلی ایده جالبی بود . جیلی قشنگ بودر. همیشه شاد و موفق باشید

فریاد بی صدا

يه بنده خدايي رفت سلموني (مجموعاً يه تار مو رو سرش بيشتر نداشت!) سلموني گفت چپ بزنم يا راست؟ آقاهه گفت: صاف بزن بالا بابا! اين قرتي‌ بازي‌ها به ما نيومده!!

الناز از تهران

عکس متن خیلی زیباست وباید بگم که هر چی ما داریم از بزرگترهامونه